پیشکشی عزّت
به تجمع مردمی که به ظاهر یک دست شده بودند و همه یک جمله را فریاد میزدند نگاه میکردم. در میان جمعیت همه نوع انسان با هر تفاوتی مشتش را گره میزد و خود را به این سیل بشری وصل میکرد تا گره محکمی در کار دشمن بیاندازد و زار کند چهره خبیث پنهان کرده در پشت هزاران نقابش که هیچکدام بوی تعفن چهره حقیقیاش را نپوشانده بود.
در انبوه جمعیت از طفل صغیر چند ماهه بود تا مرد و زنی که کولهبار سفر ابدی محیا میکردند. از خانم بیحجاب و بد حجاب تا آنکه چون الگوی بانوی مسلمان، روی از نامحرم مستور میکرد. از مردی با بازوی خالکوبی که میانه زندگی درپی عشقی نمادین اما پوشالی سرگردان بود تا مردی که تسبیح به دست عمامهاش را بر سر محکمتر میکرد تا سودای حق خواهیاش را با جامه پیامبریاش فریاد زند.
در تلاطم حق طلبی این سیل خروشان، رفتار زوجی توجهام را به خود جلب کرد. دختر سه چهار سالهای داشتند که گِرد کالسکه و پدر مشکی پوش و مادر محجوبش میچرخید و اینگونه درآن معرکه، سرگرم شغل شریفش یعنی بازی بود. کمی آن طرفتر فرزندی آغوش پدرِ ساده زیستش را برای خوابی بیهیاهو غنیمت شمرده بود و از فکر کشور گشایی اَبلهان فارغ بود.
مرد مشکی پوش به طرف مرد بچه به دست رفت و گفت: برادر خسته شدی. اگر میخوای کالسکه رو بیارم بچهات رو داخلش بزاری.
مرد امتناع کرد و گفت: ممنون، نیاز نیست.
کمی گذشت و مرد ساده زیست کودکاش را به آغوش همسرش واگذار کرد.
این بار بانوی محجوب همراه با کالسکه جلو رفت و دست بر شانه زن بچه به دوش گذاشت و گفت مادرِ گُل، میشه این کالسکه رو نگهداری؟ دخترم روی کالسکه نمیشینه و هی داره میچرخه و بازی میکنه… سخته هم مواظب کالسکه باشم و هم مواظب بچهام. میشه پیش شما باشه که هم ازش استفاده کنید و خیرش به من برسه و هم من خیالم راحت بشه که کالسکه پیش شماست و خیرش به شما برسه؟؟؟
مادر بچه به دوش، فرصت را غنیمت شمرد و باشهای گفت و فرزند کوچکش را در کالسکه گذاشت و مادر محجوب با لبخندی مهربان تشکر کرد و کمی آنطرفتر در کنار همسر و فرزند بازیگوشش ایستاد.
چه عزت مندانه، بندهای را متنعم کرد.
یاد سخنان رئیس جمهور کشور کره شمالی افتادم که گفته بود:《اگر ایران درخواست کند، ما موشکهایی را برای استفاده علیه اسرائیل در اختیار آنها قرار خواهیم داد. یک موشک برای نابودی آنها کافی خواهد بود.》اما دریغ از هیچ عملی… فقط یک مشت سخن تو خالی…
و در آنطرف کشوری مانند لبنان بدون حتی درخواست کمکی از طرف ما، هم مسیر حقخواهی… موشکهایش را روانه اصطبل آدمهای بیصفتی کرد که وجودشان خالی از هر صفت جوانمردانهای است و پر است از صفتهای خبیثانه که بارزترین آنها صفت آدمکشی است. نابودی این موجودات همان آبادی جهان است.
این است تفاوت کمک شیعه با غیر شیعه.
شیعه با کمکش، به بندگانِ خدا عزّت میدهد.
غیر شیعه با کمکش، خود را عزیز جلوه میدهد.