قدم های خودمختار
جون نداشتم غذا بخورم، از خستگی با همون لباس های خاکی کف سالن پهن شدم، تمام اعضای بدنم باهام سر جنگ داشت، درد از این پهلو به اون پهلو حوالم می کرد، رمق کمر صاف کردن هم نداشتم... دیگه برای این خانواده آستین خیر بالا نمی زنم بی معرفت حتی نیومد کمکم یه… بیشتر »
نظر دهید »